زیر باران باید رفت
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت,حرف زد,نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی (اکنون) است
|
تو مي تواني در آسمان پشت پرده |

تو را ديدم
ولي اي کاش هرگز
نمي لغزيد بر چشمت نگاهم
مرا ديدي
ولي اي کاش هرگز
نمي لغزيد بر چشمم نگاهت
اگر آن لحظه آيد بار ديگر
نخواهم کرد هرگز من نگاهت



حرف تکراري من
گريه مال من و توست
عشق آن لحظه پيوندِ
نگاه من و توست
گل مصنوعي ندارد عطري
اين حقيقت را گفت
گل سرخ دل من
که شبانه بشکفت
و غريبانه گذشت
از دل آينه ها
عاشقانه ترکي خورد و شکست
بي صداي بي صدا
آه من خسته شدم
و چنان بيزارم از سراشيبي مرگ
شهر من پاييز است
و درختي بي برگ
راهي ميکده ام
پس چه شد آن مي ناب؟
که مرا مست کند
بکشاند همه هستي من را در خواب
از تو مي پرسم باز
من کجا گم شده ام؟
بي هدف خواهم رفت
و چنين محو تماشاي توام
نشنيدي تو مگر
گله اي نيست ز بخت
نتوان پيوندي
شيشه اي را که شکست
ايستادم لب آب
که دلم تازه شود
و شنيدم از باد
عشق بايد که پر آوازه شود
من نمي دانستم
که سرانجام چه آيد به سرم؟
تو مرا خوب نگر
شايد اين بار ببيني که تو را منتظرم...
![]() |
بد قولينرسيد آن دوشنبه موعود |
درختباز از بوی درخت |