
باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار
باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار
باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار
باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار
...

نقطه چین شد دل من
پشت هر حرف غمی
این من و این همه غم
تو غم هر شبمی
کلمات آخرِ...
قصه درد شدم
تو همیشه سبز باش
من دگر زرد شدم
زهر پاییز زده
بر رگ و ریشه من
باز هم حرف غم است
روی اندیشه من
قلّک من پر شده
از صدای آرزو
سایه غم پشت سر
قامت غم رو به رو
من به دیدار غم و...
غم به دیدار من است
سایه چشم تو بر
در و دیوار من است
تو چه کردی به دلم؟
که شد آواره تو
تو نگفتی که دلم
چه کند چاره تو
غم خودش خسته شده
از نشستن به دلم
این همه بارسکوت
ریشه اش عمق دلم
من در این ترانه ها
باز هم خواهم ماند
گر بمیرم ز غمت
باز هم خواهم خواند
گر به یاد من شدی
تو نظاره کن به غم
غم به دنبال من است
همه جا قدم ، قدم
...

صفرباز فردایی دگر...
|

دلم گرفت از این همه سکوت
چرا؟ مرا نمی خوانی
دلم گرفت از این همه تنهایی
چرا؟ نمی ایی
تا من دوباره معنای عشق را بفهمم
وسعت عمیق جاذبه را
...
چرا گریه نکنم؟
وقتی که جمعه به غروب می رسد
چه هفته هایی که بی تو رفتند
و چه هفته هایی که بی تو می ایند
اینجا شمعی رو به خاموشیست
و این خانه پر است از آه
آه!!
که انتظار هم به ستوه آمده
از کدام کوچه خواهی آمد؟
کدام روز؟
دلم گرفت از این همه دیوار
که مرا از تو دور می کند
دلم گرفت از این همه کوچه
که بن بست است
بگذار
سر راهت
تنها ترین منتظر باشم
تا تو هم تنها ترین
خاطره سبز من باشی
|
|
جای آرزوانگار کسی |
هیچ کس
هیچ کس آن جا نبود!
آن جا نبود!
خوب دیدم، ماه هم پیدا نبود!
گوش دادم، باد هم آن جا نبود!
سایه ای یا تکیه گاهی، آن طرف ترها نبود!
آب نبود!
سراب بود!
زندگی مانند من در خواب بود!
خواب دیدم
صورتم در اینه
صورتم در اینه
اما چرا زیبا نبود؟
پیر گشتم ، پیر گشتم
نه!
دگر رویا نبود!
عشق تو زد تیشه ای بر ریشه ام
آن شبی که هیچ کس آن جا نبود!
…