|
|

....
این صدای دگرگون کننده از تمام موسیقی ها شنیدنی تر و زیباتر است.کلمه ها ناتوانند و گرنه برای گفتگو های جاودانه به نگاه حاجتی نبود.نمی توان حتی از عمق یک نگاه به قلمرو یک قلب پی برد.
کدام کلمه می تواند تو را معنا کند؟
همیسه فرصت برای نوشتن هست اما برای دیدن و شنیدن فرصت کم است.
من آنقدر حرف در دل دارم که اگر هفت بار دیگر هم به دنیا بیایم همه دفترهایم را پر خواهم کرد .من نمی خواهم هیچ حرفی را ناگفته بگذارم مگر برای از تو سرودن چقدر وقت دارم ؟
کلمه ها ناتوانند وگرنه حرفهای قلبم را برایت معنا می کردم و از آینه های بکر می خواستم که احساسم را به تو نشان دهند.

کلماتی که زلبهای چو گل خندات
آمد و قلب مرا سخت آزرد
قلب من در تپش است
لحظه ای مات شدم
لحظه ی تلخ وداع هرگز از یاد نرفت
من تو را می بینم
با لبانی خندان
چمدانی در دست کوله باری بر پشت
من ولی در سینه دارم آهی سوزان
اشک من چون باران و دو دستم لرزان
تو به آ ئینه ی خود می نگری
من دو چشمم خیره
خیره بر جاده ی که قرار است تو فردا بروی
و سرانجام تو را با خود برد...
من فقط دست تکان می دادم
غرق در این اندیشه که من
تا ابد از تو جدا خواهم بود
....
|
روزهای هفته به تماشای چه اید؟ |
گذشت زمانهیچ چیز قابل برگشتن نیست |

|
|
سزانبودی تا ببینی نیستم من |