
کاش زندگی من
این قرینه ی سکوت لحظه های تو
چراغ راهنمایی می شد
که در همان روز دوشنبه و همان صبح زیبا
چراغ تا همیشه روی رنگ سرخ
متمرکز می ماند !
و تو تا همیشه
تنهای تنها برای من می ماندی
و من تا همیشه
محو در آن چشمان ونگاه زیبایت می شدم ...

آهي كشيد، غمزده پيري سپيـد موي
افكند صبحگاه، چـو در آيـنه نگاه
در لابلاي موي چو كافور خويش ديد
يك تار مو سياه!
در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد.
در خاطرات تيره و تاريك خود دويد.
سي سال پيش، نيز، در آئينه ديده بود
يك تار مو سپيد!