آخ که چه حالی داره!
چش به راهت باشم،
بارون بیاد،
تو نیای و من
خیس ِ خیس
تموم اون خیابون ِ طول ُ درازُ بی مغازه رُ
پیاده گز کنم،
خودمُ به خونه برسونم ُ
از گِلُ شِلِ روی کفشام
بفهمم که چقدر دوسِت دارم!
آخ که چه حالی داره!
چِش به راهت باشم،
بارون بیاد،
تو هم بیای و من
دست تو دست ِ تو
تموم ِ اون خیابون ِ طولُ دراز ِ بی مغازه رُ
پیاده گز کنم،
بعد خودمون ُ به نیمکت ِ پارک ِ پرت ِ برِ اتوبانْ برسونیمُ
تو از برق ِ توی چشامْ
بفهمی که چقدر دوسِت دارم!
آخ که چه حالی داره!
همین خیالا،
همین آرزوها،
همین خوشْ باوریا،
همین اومدْ نیومد کردنا...
زندگی دل دل ِ همین همین هاس!

همۀ هوش و حواسم به تو بود
چتر خوشبختی تو باز نشد
نفسم سخت گرفت
قصه آغاز نشد
غم و اندوه تو شد بوتۀ اشک
که می آویخت به دیوار دلم
بگذر از من ، بگذر از این دل دیوانۀ من
هوسی نیست دگر بر تن بیمار دلم
تو که از آه دلت می شکند
تکیه بر این همه ماتم زده ای؟
تکیه بر من که خودم غرق غمم
دور تا دور مرا پردۀ ماتم زده ای!
هر شب از کوچۀ بن بست غمت می گذرم
تاب دیدار غمت نیست مرا
من همین جا ز غمت می میرم
طاقت اشک به آن چشم ترت نیست مرا
...