تبليغاتX
...و بـــــاز هـم تـنهـــایــی...

می روم تا زندگی را من نبازم بی بها
روزهای رفته ام را می گذارم زیر پا
دست بر زانوی همت یاعلی
می روم پیدا کنم انگیزه را

رو به روی آینه بگشوده لب
عقده های بسته ام را واکنم
از نگاه خود درون آینه
محشری بر پا کنم

هر شب اینجا
من زفردا گفته ام
با گل قالی
سخن ها گفته ام
بعضی از شبها کنار آینه

روی انبوه صداقت خفته ام

من کسی را مهربانتر از خودم
با خودم تا کهکشانها برده ام
پولک زرین خوابم را فقط
دست تاریکی شب بسپرده ام
حرف های شاعرانه می زنم ؟!
من به جان خود قسم ها خورده ام !

فکر فردا را هما ن فردا کنم
کفش حالا را فقط در پا کنم

روزها را عاشقانه بشمرم
فکر های هرزه را رسوا کنم

روی گل های نگاهم بعد از این
غنچه های تازه تر پیدا کنم

می روم تا دستها را

شسته در آبی خنک
جور دیگر آب را معنا کنم

خاطرات کهنه را بیرو ن کنم
در به روی مهربانی واکنم

گر که سرمایی به خون من دوید
دست ها را می برم تا ها کنم

کلبه ای از برگهای دفترم
غصه ها را غرق در دریا کنم

یک سبد آلوی تازه می خرم
نذر گنجشکان بی پروا کنم

مثل تاک عشق می پیچم به خود
دستها را باز هم بالا کنم

حرف های گفتنی را می برم

می نویسم ،قصۀ فردا کنم

زورق اندیشه ها را لابه لا
یک ستاره در میانه جاکنم

دور تنهایی خود خط می کشم
می روم تا همدمی پیدا کنم...

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:2  توسط گمنام  | 

بيا واز خير خواندن خواب و تعبير ترانه ام بگذر
 تو كه از باديه ي بادها برنمي گردي
 ديگر چه كار به كار عطر گلاب گريه هاي من داري ؟
 بگذار شاعري
در اين سوي سياهي مدام خواب تو را ببينيد
 مگر چه مي شود ؟
چه مي شود كه هي بگويم بيا و نيايي ؟
 من به همكلامي با كاغذ
 و همين عكس سياه و سفيد قاب خاتم راضيم
 تو رضايت نمي دهي ؟
باور كن گريستن تقدير تمام شاعران است
 كوچه را ببين
هنوز آن غول زيبا در مهتابي خاموشي خود مي گريد
 آنسو ترك زني تنها در غربت آينه
 و اين سو شاعري از اهالي آفتاب
ديگر به كجاي ابرها بر مي خورد
 كه من هم بي امان براي تو ببارم ؟
 مي بخشي ! گلم
هميشه مي خواستم بي علامت سوال برايت بنويسم
 اما اضطراب
تپش هاي ترانه كه مهلت نمي دهد
 ديگر برو !
دل نگران هم نباش
 شاخه ي شعر هيچ شاعري
در شن باد بغض و شب بيداري ريشه نخشكانده است
 من هم پيش از پريدن پروانه ها نخواهم مرد
 قول مي دهم فردا
 كنارهمين دفتر خيس منتظرت باشم
 در هر ساعت از سكوت
ترانه كه بيايي
مرا خواهي ديد
 قول مي دهم
 

+ نوشته شده در  ساعت 22:13  توسط گمنام  |