|

|
مسافر
از کجا آمد ه ای ؟ که چنین نمناکی! زیر باران بودی؟ ای خیال ابدی! بی تو من تنهایم تو چرا غمگینی؟
من اگر می گریم ترس فردا دارم ترس بی تو ماندن تو چرا می گریی؟
ای صدای قدمت نبض دلتنگی من من اگر دلتنگم تو چرا تنهایی؟
رو به رویم بنشین حرف دل با من گو من اگر خاموشم تو چرا دلتنگی؟
من اگر تاریکم مثل شب های دگر پشت این پنجره ها تو چرا خاموشی ؟
من اگر می بارم مثل باران بهار تو چرا نمناکی؟
سایه ات زد فریاد من برای غم تو می گریم من مسافر هستم آمدم تا بروم
رفتنم تا ابدیت جاریست .... ...
|
+
نوشته شده در ساعت 18:24 توسط گمنام
|
|
|
مشکل کجاست
هم سخن بسیار دیدم همره همدل کجاست عالم از دیوانه پر شد مردم عاقل کجاست از خدابرگشتگان همراز اهریمن شدند دشمن حق می خروشد دشمن باطل کجاست همرهان رفتند و ره باریک و مقصد ناپدید من به یاران کی رسم ای رهروان منزل کجاست موج می کوبد به کشتی می کند دریا خروش در دل شب راه را گم کرده ام ساحل کجاست این گواهان جمله سود خویش می جویند و بس دعوی خود با که گویم شاهد عادل کجاست هر که را از ابلهان دیدم صلای عقل زد وا شگفتا ای همه فرزانگان جاهل کجاست درد خود با هر که گفتم چاره را آسان گرفت گر که سهلت مینماید کار ما مشکل کجاست ؟ |
+
نوشته شده در ساعت 16:48 توسط گمنام
|